موزیک و آهنگ و ترانه و فیلم در سوار طوفان,دانلود فیلم ایرانی,دانلود فیلم به وقت شام,دانلود فیلم لاتاری,دانلود فیلم اکسیدان,دانلود فیلم آینه بغل,دانلود فیلم خالتور,دانلود فیلم محمد رسول الله,دانلود فیلم رگ خواب,دانلود فیلم سینمایی,دانلود فیلم نهنگ عنبر 2,دانلود فیلم زیر سقف دودی,دانلود فیلم ترسناک,دانلود فیلم ساعت پنج عصر,دانلود فیلم ایرانی رایگان,دانلود فیلم 2017,دانلود فیلم ایرانی طنز,دانلود فیلم هندی,دانلود فیلم نگار,دانلود فیلم 2018,دانلود فیلم من و شارمین,دانلود آهنگ جدید,دانلود آهنگ جدید بهنام بانی,دانلود آهنگ جدید حمید هیراد,دانلود آهنگ های حمید هیراد,دانلود آهنگ حمید هیراد,دانلود آهنگ شهاب مظفری,دانلود آهنگ جدید معین,دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده,دانلود آهنگ قرص قمر بهنام بانی,دانلود آهنگ جدید حامد همایون,دانلود آهنگ جدید ماکان بند,دانلود آهنگ علیرضا طلیسچی,دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده,دانلود آهنگ حمید هیراد شوخیه مگه,دانلود آهنگ ماکان بند,دانلود آهنگ جدید محسن یگانه,دانلود آهنگ تولدت مبارک اندی,دانلود آهنگ جدید ایرانی,دانلود آهنگ های بهنام بانی,دانلود آهنگ دلبریتو کمترش کن

عقاب‌های تپه ۶۰

عقاب‌های تپه ۶۰

دسته بندی : هک تلگرام و اینستاگرام تاریخ : دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷

80925 65745 normal - عقاب‌های تپه ۶۰ باد، در سنگر را به‌ دیوار می‌کوبد. سنگی‌ می‌گذاریم‌ جلو در. ناصر، با بیلِ دسته‌‌کوتاهی ‌از راه‌ می‌رسد. حبیب‌ می‌گوید: «حسابی ‌به ‌شیار دور سنگر برس‌؛ تا می‌توانی‌، خاک ‌را بده‌ طرف‌ دیوارها تا آب‌ نتواند نفوذ کند.» ناصر می‌گوید: «خیالت‌ تخت‌ باشد!» حبیب‌ می‌رود به‌ طرف‌ جعبه‌ی ‌نارنجک‌ تفنگی‌. ناصر می‌پیچد پشت ‌سنگر، چند نفر، از سنگرهای‌ همسایه ‌بیرون ‌می‌آیند. حبیب ‌در جعبه ‌را باز می‌کند. مقداری ‌نایلون‌، تو جعبه ‌است‌. می‌روم ‌به‌ طرفش‌، باد شد‌‌ت ‌می‌گیرد. یک ‌دسته ‌سار، به ‌سرعت ‌از بالا سرمان‌ می‌گذرند. انگار چیزی ‌دنبال‌شان‌ کرده‌. حبیب ‌می‌گوید: «باید این ‌را بکشیم ‌روی ‌سقف.» باد، خاک‌هایی‌ را که‌ از دَم ‌بیل ‌ناصر بلند می‌شوند، به ‌طرفمان‌ می‌آورد. می‌رویم‌ به ‌کمک ‌حبیب‌. نایلون‌ را باز می‌کنیم‌ و می‌کشیم‌ رو سقف‌. باد می‌افتد زیر نایلون‌ و می‌خواهد آن‌ را از دست‌مان ‌برباید. حبیب ‌می‌گوید: «محکم ‌نگهش‌ دارید تا من ‌سنگ‌ بیاورم.» حبیب ‌سنگ ‌می‌آورد. دور‌تا‌دور نایلون ‌را سنگ می‌چینیم‌ و بعد، ناصر چند بیل‌ خاک‌ رو سقف‌ می‌ریزد. حالا دیگر زور باد نمی‌چربد و فقط‌، صدای‌ شق‌‌و‌شق‌ نایلون ‌را درمی‌آورد. نگاهی ‌به ‌آسمان ‌می‌اندازم‌. هوا تیره‌تر شده‌. یک‌ نفر دنبال ‌بیل ‌آمده‌. ناصر بیل ‌را می‌دهد به‌هش‌. صدای‌ وحشتناکی ‌به‌ گوش ‌می‌رسد. جا می‌خورم‌. برای ‌یک ‌لحظه‌، فکر می‌کنم ‌که ‌باز هم‌، توپ‌خانه‌ها شروع‌ کرده‌اند به ‌کار. اما وقتی ‌صدا تکرار می‌شود و خط‌های‌ سفید و نورانی‌، از دل ‌آسمان ‌تا پشت ‌تپه‌ی‌ روبه‌رومان ‌کشیده‌ می‌شود، مطمئن‌ می‌شوم ‌که ‌این‌ها، صدای ‌رعد و برق ‌است‌، نه ‌چیز دیگری‌. حبیب ‌می‌گوید: «خُب‌، برویم ‌بچه‌ها.»
راهنمای خرید و مطالعه نسخه الکترونیک

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.